X
تبلیغات
رایتل
مســــــــــتانه
هر چه گشتیم در این شهر نبوداهل دلی . . . . . که بداند غم دلتنگی وتنهائی ما
یادداشتهای خاک گرفته
جمعه 6 دی‌ماه سال 1387
۱۵۰

 

می خواد تو زندگیت یه اتفاق مهم بیوفته یا یه چیزی تو این مایه ها! از چند روز قبل از روز موعود لحظه شماری اون واقعه رو می کنی. شاید از یک هفته قبل هر روز تقویم رو نگاه کنی و بشمری چند روز مونده؟! خلاصه روز موعود فرا می رسه و تو توی اون واقعه قرار می گیری! هیجانت دیگه به بالاترین حد ممکن رسیده ... اما بعد ازینکه بازه زمانی اون واقعه رو رد می کنی می بینی اونقدرها هم هیجان نداشت! و یه چیز معمولی و زودگذر مثل بقیه چیزهای زندگی بود! برای من به شخصه بازه زمانی قبل از این وقایع بسیار هیجان آوره و مثل اینکه قرصهای شادی آور یا انرژی زا مصرف کرده باشم شاد و سرشار از انرژیم اما بعد از اون واقعه یه جورایی میرم تو فاز افسردگی! انگار باید تاوان تمام اون شادی و هیجان رو پس بدم!

در کل زندگی کردن یا بهتر بگم زندگی رو درک کردن و لذت بردن یه هنره! متاسفانه من این هنر رو ندارم ... ایشالا شما هنرمند باشید!

تمام پنجره ها بسته شد، سیاه شد ...

امید یه نفس ِ راحت کشیدن تباه شد ...

برادر، برادرو فروختو پدر، مادرو ...

به لجن کشیدن هرچی اعتقاد و باورو ...

خدا نشست و گریه کرد و خداییشو پس داد ...

ابلیس از غصه مست کرد، هر چی خورد پس داد!

و سخن آخر : همدردی با کسایی که هیشکیو ندارن که بهشون فکر کنه ...

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 181003


Powered by BlogSky.com

افاضات اخیر این حقیر!