X
تبلیغات
رایتل
مســــــــــتانه
هر چه گشتیم در این شهر نبوداهل دلی . . . . . که بداند غم دلتنگی وتنهائی ما
یادداشتهای خاک گرفته
جمعه 24 آبان‌ماه سال 1387
۱۴۶

 

* وقتی چشاتو وا می کنی می بینی دورو برت

یه مشت جنازن که می زنن توی سرت!

از پدر و مادرم یه روز دلسرد میشی ...

چرا؟ چون اونا هم می خوان مثل گوسفند باشی ...

اما من تو رگام خون نسل وحشیه ... که به اون چیزی که تو داری می گی بی اعتقاده! ... 

 

** رسماً به این نتیجه رسیدم سگهایی که بیشتر پارس می کنن گاز نمی گیرن! این رو میشه به آدمها هم بسط داد! پس زیاد نگران آدمهایی زر اضافی می زنن نباش چون از کاسه آب یخ صفر کلوین بخار در میاد ازونها نه! 

 

*** - تو این دو سالی که تو این شرکت بودی دیگه حسابی راه افتادیا! واسه خودت مهندسی شدی ...

+ آره مهمتر از مهندس شدن یه دزد تمام عیار شدم که از سنجاق و سوزن و کاغذ A4 گرفته تا بودجه های میلیاردی رحم نمی کنم!!! (بیچاره ننه بابایی که یه عمر سگ دو زدن که پول حروم نیاد تو خونشون!!!)

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 181007


Powered by BlogSky.com

افاضات اخیر این حقیر!