X
تبلیغات
زولا
مســــــــــتانه
هر چه گشتیم در این شهر نبوداهل دلی . . . . . که بداند غم دلتنگی وتنهائی ما
یادداشتهای خاک گرفته
جمعه 26 مهر‌ماه سال 1387
۱۴۳

 

* توی پست قبل سر مساله بی احساس شدن کلی از دوستان مخالفت کردن، حق هم کاملاً با این دوستانه و خوب میدونم یکی از جنبه های انسانیت احساساتشه ... فکر هم می کنم فقط این مساله به آدمها بر نمی گرده و حتی حیوانات هم نسبت به همنوعاشون احساس دارن. یادمه توی بچگی برای فرار از تنهایی حیوون نگه می داشتم حالا هر چی که میشد و امکان نگه داریش تو خونه بود! یه بار 2 تا جوجه اردک گرفتم،این 2 تا خیلی با هم اخت بودن و کلی هم بازیگوش بودن و از در و دیوار بالا می رفتن که یه روز یکیشون مرد. یادمه کل روز رو اون یکی کنار اون اردک مرده نشسته بود و خودش رو بهش چسبونده بود و حتی واسه غذا خوردن از کنار اون یکی اردک بلند نشد ...

الانم نمی دونم مشکل از زمونه است یا چیز دیگه. به نظر من تو دنیایی که نمی تونی احساساتت رو ابراز کنی بی احساس بودن یه نعمته! تو دنیایی که به هر کس چه همجنس/چه غیر همجنس ابراز محبت و علاقه می کنی میذاره به حساب اینکه می خوای ازش سوء استفاده کنی خیلی سخته احساساتی بودن! قراره دیگه غصه دار ننویسم! وگرنه حسابی این بحث رو بسط میدادم.

** تو خونواده ما یه نوع خاصی غرور هست که فوق العاده آزار دهنده است ... اینکه هیچ کس ازت چیزی نمی خواد و تو باید کف دستت رو بو بکشی و بفهمی فلانی فلان روز کمک می خواد و به کمکش بشتابی! و وای ازون روزی که به فرض محال کسی چیزی بخواد و با روی باز و گشاده و لبخند حاکی از شوق جواب مثبت بهش ندی!!! یعنی دیگه فاجعه شده ها!!! خیلی بده، تا حالا هم چند بار تحت اللفظی گفتم که بابا جان راحتتر با هم حرف بزنیم ولی جواب نداده! نمونه بارزش هم مادرمه ... از نتایج سوءش هم این شده هم خودم اینجور بار اومدم هم اینکه با کسی احساس راحتی نکنم!

*** تو زندگی یه خواب آروم داشتم اونم به فنا رفت! چند وقتیه خواب رفقای سابق رو می بینم که ابتدا بغلشون می کنم بعدم یه دو سه ساعتی تو بغلشون گریه می کنم! بعد هم که از خواب پا میشم انگار کوه کندم ... داغون داغون بلند میشم! تازگی ها هم چون با تمام رفقا این صحنه ی درام رو تو خواب داشتم، خواب می بینم دارم یه فیلم می بینم و پای اون فیلم ساعتها گریه می کنم! به یه روانپزشک اینو گفتم رسما به فلان جاش دایورت کرد و گفت چیزی نیست! عادیه!!! این عادی بودم مسائل از دیدگاه روانپزشکا منو کشته!

**** و باز هم تاریخ تکرار می شود! من و برادران گزینش ...

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 181119


Powered by BlogSky.com

افاضات اخیر این حقیر!