X
تبلیغات
رایتل
مســــــــــتانه
هر چه گشتیم در این شهر نبوداهل دلی . . . . . که بداند غم دلتنگی وتنهائی ما
یادداشتهای خاک گرفته
جمعه 19 مرداد‌ماه سال 1386
عشقبازی ...

خنده بر لب می زنم تا کس نداند راز من

ورنه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت

 

 

* نمی گم خیلی آدم خلاقی هستم ولی یه ذره خلاقیت رو دارم! ولی این کاری که مشغولش شدم خوراکش کشتن خلاقیته! یه مشت آدم افسرده کله سحر میان میشینن پشت میزاشون و فقط کاری رو انجام میدن که دستور العملش توی کتابها نوشته شده! اسم خودشون رو هم گذاشتن مهندس ... داشتم فکر می کردم فرق من با آدمهای موفق چیه؟ دیدم اونها میرن پی عشقشون ... پی کاریکه دوست دارن واسه همین ممکنه 10 تا شغل هم عوض بکنن. ولی من چون شرایط جامعه از جمله بیکاری شدید قدرت ریسک پذیریمو به صفر رسونده مجبورم هر روز برم سر کاری که لجمو در میاره!

 

* به پسرک نوازنده محلمون یه مبلغ ناچیزی دادم ... تو چشمام نگاه کرد و گفت: آقا شما خیلی مهربونی، خوش به حال بچه هات! نمی دونم چی شد وقتی به خودم اومدم دیدم دست پسرک رو گرفتم و دارم به پهنای صورتم اشک میریزم ... پسرک بیچاره هم ترسیده بود و هی می گفت آقا غلط کردم! حرف بدی زدم که ناراحت شدید ...

 

* عشقبازی بدون عشق هم عالمی داره! به قول بهروز وثوق (فیلم همسفر) : خدایا این حالو از ما نگیر!!!!


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 181003


Powered by BlogSky.com

افاضات اخیر این حقیر!