X
تبلیغات
رایتل
مســــــــــتانه
هر چه گشتیم در این شهر نبوداهل دلی . . . . . که بداند غم دلتنگی وتنهائی ما
یادداشتهای خاک گرفته
جمعه 8 تیر‌ماه سال 1386
خیانت ...

                                   

تو ماشین نشسته بودم که صحبتهای پسر و دختری که عقب نشسته بودن نظرم رو جلب کرد. اول فکر می کردم دوست هستن ولی بعد متوجه شدم نامزدن و ازدواجشون هم تو همین یکی دو ماه آیندس! پسره داشت از گرونی خونه و این جور مسایل صحبت می کرد و مشکلات دیگه ای که سر راهشون هست ... جالب بود ما بین حرفاشون هم هر چند دقیقه یه بار یه لاوی با هم می ترکوندن و جملات عاشقانه رد و بدل میشد! از تو آینه بغل یه نگاهی بهشون انداختم و دیدم تقریبا هم سن و سالن و به 25 نرسیدن ... خلاصه پسره چون کار داشت اواسط راه پیاده شد. هنوز چند قدم نرفته بودیم که دختره سریع موبایلشو در آورد و با یکی تماس گرفت!

 

سلام عزیزم ... ببخشید که جوابتو ندادم! جایی بودم که نمی تونستم حرف بزنم ... آخ که دلم چقدر برات تنگ شده ... کاش میتونستم ببینمت ... کاش میدونستی چقدر دوست دارم! و ... (به دلیل مشکلات اخلاقی بعضی از حرفها سانسور شد!)

 

فهمیدم که پای پسر دیگه ای در میونه ... خیلی حالم گرفته شد و واسه هردو تا پسرا دلم سوخت. واقعا این دختر میتونه همسر و یا در آینده مادر خوبی بشه؟

خیانت داره می شه جزء لا ینفک زندگی ما و این یه فاجعه است ...

 

نکات ایمنی : قصدم از این بحث یه طرفه بودن ماجرا نبود یعنی اینکه بگم این خیانت ها تو زندگی فقط از طرف خانومهاس نه! خودمون هم می دونیم که آقایون هم به اندازه کافی خیانت می کنن ... مساله بعدی اینکه همه رو هم نباید به یه چشم دید. خیلی از پسرها و دخترها حتی تو ارتباطات ساده تر هم خیانت نمی کنن چه برسه به ازدواج ...

 

* خیلی وقته که بی دلیل می خندم! بی دلیل می زنم زیر گریه! و بی دلیل ساعتها تو فکر فرو میرم! دیگه فکر کنم وقتشه که ازم کاملا نا امید بشی ...

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 181010


Powered by BlogSky.com

افاضات اخیر این حقیر!