X
تبلیغات
رایتل
مســــــــــتانه
هر چه گشتیم در این شهر نبوداهل دلی . . . . . که بداند غم دلتنگی وتنهائی ما
یادداشتهای خاک گرفته
جمعه 14 اردیبهشت‌ماه سال 1386
دلدار ...

 

* حضرت حافظ باهام شوخی نکرده بود که اونم کرد! چند وقت پیش عرفان خونم بدجوری بالا زده بود و نمی دونستم چیکار کنم! گفتم یه تفألی به خواجه بزنیم ببینیم زندگیمون چه جوریا خواهد بود ... این اومد :

 

یارب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست؟

       جان ما سوخت بپرسید که جانانه کیست؟

 

معنیش هم این بود که امسال به وصال دلدارم می رسم! دلدارم هم خیلی منتظر منه!!!

 

من کجا؟ دلدار کجا؟! خدا خیرش بده! بعد مدتها یه نیم ساعتی خندیدم!!!

 

* به یه آقای روانشناسی گفتم من صبحها فقط بخاطر این از خواب پا میشم که زودتر شب بشه و بخوابم!

دستی به ریشهای پرفسوریش کشید گفت : یا خوشی زیادی زده زیر دلت! یا خیلی بدبختی کشیدی! به هر حال بنظر من صبحها اصلا از خواب پا نشی سنگین تری!!!

 

* به یک نفر پایه جهت بازدید از نمایشگاه کتاب نیازمندم! ترجیها طرف جوان و مثل خودم علاف باشه! متشکرم!!!

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 181010


Powered by BlogSky.com

افاضات اخیر این حقیر!