X
تبلیغات
رایتل
مســــــــــتانه
هر چه گشتیم در این شهر نبوداهل دلی . . . . . که بداند غم دلتنگی وتنهائی ما
یادداشتهای خاک گرفته
جمعه 11 اسفند‌ماه سال 1385
سرده!

 

* وقتی دستام رو گرفت گفت چرا اینقدر دستات سرده!

گفتم از یه جسد انتظار نداشته باش دستهای گرمی داشته باشه! خیلی وقته دستام سرد و بی روح شده ... اینا همه یادگاریه ...

خیلی وقته یه جسد شدم که راه میره و اعمال حیاتی داره!

 

* شاید اگه شما هم مثل من بودید و از اول فروردین تا 29 اسفند هر آشغالی که ازش خوشتون میومد توی اتاقتون جمع می کردید واسه خونه تکونیه عید حال و احوال منو داشتید! می دونی دلم نمیاد بریزمشون دور! من با همه آشغالام خاطره دارم ...

 

* بیخیالش! اصلا مهم نیست! به درک! و ...

اینها جملات یا شبه جملاتیه که این چند وقته خیلی ازشون استفاده می کنم! یه عمو هم داشتم همینطوری شد بعد به رحمت ایزدی رفت!

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 181003


Powered by BlogSky.com

افاضات اخیر این حقیر!