X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
مســــــــــتانه
هر چه گشتیم در این شهر نبوداهل دلی . . . . . که بداند غم دلتنگی وتنهائی ما
یادداشتهای خاک گرفته
جمعه 27 بهمن‌ماه سال 1385
بخت ...

 

* خدا بیامرزه همه رفتگانتون رو ... خدا بیامرز پدربزرگم همیشه این شعر رو می خوند :

 

گلیم بخت کسی را که بافتند سیاه

به آب زمزم و کوثر سفید نتوان کرد!

 

12-13 ساله بودم و فکر می کردم خیلی دانشمندم! می گفتم بابا بزرگ خیلی نا امیدی! این حرفا چیه؟ این خود آدمه که زندگیش رو می سازه! بخت و اقبال سیخی چنده!؟! یادمه گفت امیدوارم زنده باشم و ببینم اون روزیو که بخت و اقبال تابعی از تو باشه و تو تابعی ازون نباشی ...

آخ پدربزرگ کجایی که تازه فهمیدم چی می گفتی ... کجایی ... کجایی که ببینی نوه ارشدت! به کجا رسیده و تو چه باتلاقی افتاده ... منم شدم یه سیاه بخت مثل خودت ...

 

* خیلی وقته با دوتا دوست دارم زندگی می کنم ... ازون رفیقای آدامس هم هستن که ول کنم نیستن! خیلی با مرامن و همه جا باهامن ... من، تنهایی و سیگار ...

 

* هفته گذشته رو کاملا توی محیط کار جدیدم بودم و دیگه کاملا باش آشنا شدم! چی فکر می کردم و چی شد!؟ یه محیط نظامی که همه زیر دستات سربازهای وظیفه ای هستن که دارن ثانیه شماری می کنن که خدمتشون تموم شه و از شر ما خلاص شن! نفرت ازون محیط رو تو چشم تک تکشون می خوندم! چه محیط رمانتیکی ...

 

* ازین به بعد اسم ما رو جدا جدا میارن ...

   آخه حساب تو قریبه رو سوا میذارن!

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 181130


Powered by BlogSky.com

افاضات اخیر این حقیر!