X
تبلیغات
رایتل
مســــــــــتانه
هر چه گشتیم در این شهر نبوداهل دلی . . . . . که بداند غم دلتنگی وتنهائی ما
یادداشتهای خاک گرفته
جمعه 13 بهمن‌ماه سال 1385
دروغ ...

 

* استادم بهم گفت میدونی چرا یه چشمت رو از دست دادی؟!

گفتم نه!

گفت این یه نشونه است ... یه اخطاره! بسکه به این چشمها دروغ گفتی خدا یکیشو گرفت تا بلکه به خودت بیای!

گفتم دروغ؟ یادم نمیاد دروغ گفته باشم ...

جواب داد چرا ... همش بهشون میگفتی خدا دیدنی نیست! این بزرگترین دروغ ما آدمها به چشمامونه ...

حالا کم کم دارم خدارو با همون چشم نا بینا هم میبینم ... زیاد سخت نیست شما هم امتحان کنید ...

 

* خدایا ازت ممنونم ... بارقه هایی از امید بازم توی زندگیم پدید اومد ...

 

* این روزا همدم تنهایم شده سازم ... با هم می خندیم ... گریه می کنیم و مست میشیم ...

 

* میدونی، زندگی مثل یه غذا میمونه که هر قسمتش یه طعم داره! منم از سر بی تجربگی قسمتهای شیرینشو تند تند خوردم! غافل ازینکه باید مزه مزه کرد و آروم خورد تا از همه چیزش لذت ببری ... حالا رسیدم به قسمت تلخش! که باید اینو تند تند بخورم! (به خدا من حیف شدم تو رشته مهندسی! من باید ادبیات یا فلسفه می خوندم!!!)

 

* دیروز به خدا یه ایمیل زدم گفتم: خدایا ما مخلصتم هستیم، کارتم خیلی درسته! ولی یه پیشنهاد داشتم میشه برای این زندگی یه دکمه Reset میذاشتی؟

 

خوب میدونم که این روزا یکی دیگه کنارته ...

مبارکه، هم واسه تو! هم واسه اونکه یارته ...

بیا و خاطراتت رو بردار و ازینجا ببر ...

من یادگاری نمی خوام، نگو که یادگارته ...

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 181007


Powered by BlogSky.com

افاضات اخیر این حقیر!