X
تبلیغات
رایتل
مســــــــــتانه
هر چه گشتیم در این شهر نبوداهل دلی . . . . . که بداند غم دلتنگی وتنهائی ما
یادداشتهای خاک گرفته
دوشنبه 9 بهمن‌ماه سال 1385
هوای گریه ...

 

سلام بر حسین و آنانکه در راه حسین جان فدا کردند

 

* حالا به اندازه تمام تنهایی های دنیا تنهام و به اندازه همه خستگی ها خستم ... ولی هنوز خدا رو دارم ... کاش میشد همین حالا پرواز کنم ... کاش میشد همین الان میرفتم پیش خدا ... این دنیا واسم حکم قفس رو داره ... دارم خفه میشم ...

 

دلم گرفته، اى دوست! هواى گریه با من‏

گر از قفس گریزم کجا روم، کجا، من؟

کجا روم؟ که راهى به گلشنى ندانم‏

که دیده بر گشودم به کنج تنگنا، من‏

نه بسته‏ام به کس دل نه بسته دل به من کس‏

چو تخته پاره بر موج رها، رها، رها، من‏

زمن هر آن که او دور چو دل به سینه نزدیک‏

به من هر آن که نزدیک ازو جدا، جدا، من!

نه چشم دل به سویى نه باده در سبویى‏

که تر کنم گلویى به یاد آشنا، من‏

زبودنم چه افزود؟ نبودنم چه کاهد؟

که گویدم به پاسخ که زنده‏ام چرا من؟

ستاره‏ها نهفتند در آسمان ابرى

دلم گرفته، اى دوست! هواى گریه با من...

 

* از تمام دوستانی که برای بهبودی حال این حقیر دعا کردند ممنونم. به لطف خدا حالم تقریبا خوب شده (این درمان منم یه ماجرای مفصل و جالبه که اگه فرصت شد براتون می نویسم!) و فقط چشم چپم نابینا مونده که گویا قصد خوب شدن هم نداره ... به قول دکترم باید اون رو هم بذارم به حساب یادگاری عشقی! دیگه باید مواظب باشم دلم جایی گیر نکنه که اگه اینطور پیش برم قبل 40 سالگی تمام اعضاء و جوارحم رو از دست خواهم داد!  غرض این بود که از همه دوستان تشکر کنم و آرزوی سلامت و سعادت برای تک تک شما داشته باشم ...

 

 

 

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 181007


Powered by BlogSky.com

افاضات اخیر این حقیر!