X
تبلیغات
رایتل
مســــــــــتانه
هر چه گشتیم در این شهر نبوداهل دلی . . . . . که بداند غم دلتنگی وتنهائی ما
یادداشتهای خاک گرفته
جمعه 6 بهمن‌ماه سال 1385
عزاداری می کنیم ...

 

استفاده ابزاری از همه چیز! نمی دونم این خصلت همه آدمهاست یا فقط مربوط میشه به ما ایرانی ها. اگه یکم دقت کنیم می بینیم از همین محرم و عزا داریش هم داریم استفاده ابزاری می کنیم ... کجا گفتن اقتدار و عظمت هر هیئت به تعداد تیغه های علم اون هیئت بستگی داره؟ کجا گفتن اون کسی عزادار واقعیه که سیستم صوتی ماشینش گوش فلک رو کر کنه یا اینکه تیپ و قیافه هر عزادار اگه دختر کش تر باشه نشون دهنده میزان عزادار بودنشه!!! تو منطقه ما که اینجوریه که تموم جونها به عشق اینکه لخت و بشن و هیکل ورزشکاریشون رو به نمایش بذارن سینه میزنن! یا اینکه حاصل یک سال دارو خوردن و بدنسازی رفتنشون به نمایش بذارن زیر علم های چندصد کیلویی میرن! من دخترایی رو می شناسم که برای تاسوعا و عاشورا آرایشگاه میرن!

یه عده هم که مثل من... میرن یه گوشه ای و واسه دل خودشون گریه می کنن فقط به حال خودشونه و یاد بدبختی ها و گرفتاریهاشون میوفتن! این وسط حلقه مفقوده امام حسین و یارانشه ...

کاش اینقدر بی رحمانه با همه چیز برخورد نمی کردیم ... کاش ...

 

کسی برای من و تو دلش نسوخت

دستامون، از هم جدا دستای سرد

کسی برای آخر قصهء ما

واسه مرگ عشمون گریه نکرد!

 

نه دست می خوام نه پا ... و حتی نه اون چشمهایی که خیلی دوسشون داشتم ... فقط و فقط می خوام توی این ایام اون آدمهای آسمونی شفاعت کنن تا آدم شم ... همین ... آرزوم اینه که بتونم انسان باشم ...آی شمایی که دلتون پاک و آسمونیه مارو تو این روزا فرامیوش نکنید ... خواهش میکنم ...

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 181003


Powered by BlogSky.com

افاضات اخیر این حقیر!