X
تبلیغات
رایتل
مســــــــــتانه
هر چه گشتیم در این شهر نبوداهل دلی . . . . . که بداند غم دلتنگی وتنهائی ما
یادداشتهای خاک گرفته
جمعه 15 دی‌ماه سال 1385
عنوانی ندارد!!!

 

* سلام ...

 

اولا باید بگم بخاطر محبتها و دعاهاتون یک دنیا ممنونم ... من بی مقدار، ارزش و شایستگی نگرانی شما رو ندارم، خاطر عزیزتون رو به خاطر من مکدر نکنید. از قدیم گفتن بادمجون بم آفت نداره!

خدمت عزیزانی هم که جویای احوالات بنده بودن باید بگم که چشم راستم شکر خدا کاملا خوب شده ولی چشم چپم همچنان نابیناست ... درمانی هم نداره! البته به قول یکی از اطبا فقط یه شوک عاطفی از نوع خوب و مثبت شاید بتونه کاری کنه! حالا شوک عاطفی مثبت از کجام بیارم!؟ خودش سوالیست ...

الان تنها نگرانیم اینه که این مساله تو محیط کارم لو نره و از کاری که با این همه زحمت پیدا کردم بیکارم نکنن ...

هنوزم محتاجم به دعاهاتون ...

 

* وقتی تو هستی، وقتی تو رو دارم همه مشکلات در نظرم کوچیک و بی مقدارن ... وقتی عکس تو توی جام شرابم خنده میزنه ... وقتی هر ضربان قلبم اسم تو رو به زبون میاره ... دیگه هیچی نمی خوام ... من پادشاه عالمم! خیلی دوست دارم با نشئگی خیال تو بمیرم ... اینجوری جام تو بهشته ...

 

حالا خورشید روبرومه، جاده ها دیگه تمومن

دیگه فصل ساده مرده، یکی تنهاییمو برده!

 

حالا باید باورم شه آسمون ابری نداره

دیگه فانوسی نمی خوام ماه آسمون بیداره ...

                                    اینم تقدیم به تنها گل زندگیم


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 181010


Powered by BlogSky.com

افاضات اخیر این حقیر!