X
تبلیغات
رایتل
مســــــــــتانه
هر چه گشتیم در این شهر نبوداهل دلی . . . . . که بداند غم دلتنگی وتنهائی ما
یادداشتهای خاک گرفته
سه‌شنبه 21 آذر‌ماه سال 1385
هرکول ...

 

* عارضم خدمت انورتون یه چند وقتیه تو یه عوالم دیگه دارم سیر می کنم و تو کوچه و خیابون و ... موانع طبیعی رو نمی بینم که تا حالا باعث سوتی های متعددی شده! والده محترمه می فرمایند عاشق شدم!!! خوب مادر که هیچوقت اشتباه نمی کنه خوب حتما شدم دیگه!

چند شب پیش که داشتم می رفتم سمت خونه بازم معلوم نبود توی کدوم عالم هستم که یه جوی آب با عرض 1 متر رو ندیدم و یک دفعه خودم رو وسطش احساس کردم! از ویژگی های جوی های آب نارمک هم پر آبیشه که باعث شد تا فرق سر خیس بشم ... کلی شاکی شده بودم که صدای قهقهه کسی رو هم شنیدم. برگشتم که سه چهارتا آبدارشو نثارش کنم بلکه از خجالتش در بیام دیدم طرف انسان نیست! دیوه! یه پسر خرس با ابعاد 2*3 متر وایساده بود و هر هر به من می خندید! سریع سلولهای خاکستری مغزم پیام فرستادن که اگه خودت و همه پسرهای فامیلت هم جمع بشید آخر سر کتکه رو ازین بابا خوردید! بنابراین چاره ای نبود که من هم درین خندیدن همراهیش کنم!

 

نتیجه اخلاقی : هی من میگم بذارید من برم باشگاه بدنسازی! هی شما میگید نمی خواد اونجا به شیکمت قرص و آمپول می بندن!

 

* وقتی به بلا و مصیبت گرفتار میشم، اونوقت یادم میاد که تو چه مصیبت عظیمی بودی و من از شرت خلاص شدم ... اینجوری به زندگی امیدوار تر میشم!

 

* فدای چشمات تلخی لحظه های من ...

   فدای چشمات لرزیدن صدای من ...

   فدای چشمات  اگه خراب و داغونم به خاطر تو ...

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 181003


Powered by BlogSky.com

افاضات اخیر این حقیر!