X
تبلیغات
رایتل
مســــــــــتانه
هر چه گشتیم در این شهر نبوداهل دلی . . . . . که بداند غم دلتنگی وتنهائی ما
یادداشتهای خاک گرفته
جمعه 17 آذر‌ماه سال 1385
می خندم! پس هستم!

 

* داشت می گفت اینقدر دوست دارم بدونم تا کی زندم!

گفتم ولی من میدونم!

گفت تا کی؟

گفتم تا موقعی که اون زنده است ...

گفت خوب اون تا کی زندست؟ اونم تا موقعی که تو هستی هست؟

بغضم گرفت و گفتم نه ... اون از من جداست، به من وابسته نیست، من وابسته اونم!

گفت خاک توی سرت که عشقت یک طرفست!

خندیدم و گفتم تا امروز هیچ چیز زندگیم عادی و نرمال نبوده که عشقم باشه!

دیگه تقریبا به این سبک زندگی غیر طبیعی عادت کردم!

تو این عوالم بودم که با صدای راننده به خودم اومدم!

داداش رسیدیم! ونکه! نمی خوای پیاده شی؟ ...

 

* همونطور که از پستهام مشخص بود هفته ی پیش هفته بسیار خاطره انگیز و ر ی د م و ن ی بود! یادش بخیر بچه تر که بودم همیشه شبهای شنبه قبل از خواب از خدا می خواستم که هفته خوبی پیش رو داشته باشم ... حالا چی شده که دیگه قبل ازینکه این خواسته رو داشته باشم خوابم میبره! خودم هم نمی دونم! در کل هر بدی که داشت یه حسن داشت که بعد مدتها سازم دوباره شد همدم تنهایی من ... حالا دیگه مثل قدیما با ریتم خانقاهی به عرش می رسم ...

 

* همیشه جدال بین رقیبهای عشقی رو توی فیلمها دیده بودم و به این کار کاراکتر ها می خندیدم که چه کار احمقانه ای میکنن! نکته مهمش اینجاس که منم نا خواسته وارد همچین بازی شدم! حالا من سر پیاز بودم یا ته پیاز خدا میدونه! (بازم ازین سوء تفاهمهای اینترنتی بود دیگه!) بهر حال مقدار متنابهی حال ما گرفته شد و بعضیا هم مارو به قول بروبچز مثلا کردن تو گونی! بازم رفتم تو فاز دپرشن! که بازم والده مکرمه بداد من رسید ...

 

به هر حال ...

خیلیا قـــــــربونیای بی گناه دو تا حرفن ...

 

یادته؟ یه روز برام یه شعر خوندی؟ که مضمونش این بود :

ساده نباش ... ساده نباش، وقتی همه رنگ می بازن

یاد بگیر ازون آدمها که مارش جنگ رو میسازن ...

باید که تو یاد بگیری مثل همه آدمها شی ...

خوب بتونی دروغ بگی، عشق رو تو نطفه بکشی ...

 

منم باز حماقتم گل کرد و گفتم آخه تا وقتی که صلح هست چرا جنگ؟ تا وقتی عشق هست چرا نفرت؟

خندیدی و گفتی : خیلی ساده ای ... خیلی ساده!

 

آره، من همیشه فکر می کنم آخرت دنیام ولی خیلی سادم! ... نمی دونم چرا تا امروز هر حرفی بهم زدی گوش ندادم تا خودم تجربه کردم! (واسه اینکه آدمی که اصلا فکرشو نمی کردم مارش جنگ رو ساخت!)

بهر حال هر چی گذشت منکه فراموش کردم هرکی هم هر آزاری داد بخشیدم ... امیدوارم خدا هم به سادگی من بگذره!

(کاش می تونستم کل ماجرا بنویسم که سوژه خنده واسه یک هفته داشته باشید!!! !)

 

 

*** یه خبر خوش! ازین به بعد مســـــــــــــتانه سه شنبه ها هم آپ خواهد شد!!!!

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 181041


Powered by BlogSky.com

افاضات اخیر این حقیر!