X
تبلیغات
رایتل
مســــــــــتانه
هر چه گشتیم در این شهر نبوداهل دلی . . . . . که بداند غم دلتنگی وتنهائی ما
یادداشتهای خاک گرفته
یکشنبه 16 مهر‌ماه سال 1385
حضور!

 

خدایی خیلی ستمه دیگه! از یه عالم دیگه اومدی این عالم، هاج و واج موندی که اینجا کجاس؟ من کیم؟ اینا کین؟ که یه دفعه یه موجود گنده ، ده یا بیست برابر خودت میاد لنگتو میگیره و از پا آویزونت میکنه و چند ضربه محکم میزنه به ما تحتت! میای ابراز وجود کنی بگی آخه ز... خ... ک... ( به علت رد شدن خانواده معذوریم!) مگه مریضی میزنی؟ که تازه میفهمی به زبون اینها آشنا نیستی و باید بزنی زیر گریه تا بفهمن دردت اومده! ولی با گریه تو یه عده شروع میکنن به خوشی و بشکن و بالا بنداز!آه ... آه ... آه ... بیا جولو ...! خدایی ستمه دیگه!

 

این گوشه ای از نوشته های دفترچه خاطرات دوران نوزادیم بود! 24 سال پیش همچین روزی ساعت 3 بعدازظهر توی بیمارستان پاستور تهران این بلاها سرم اومده و نوشتمشون ... نفهمیدی هنوز؟! بابا حاجیت متولد شده!!!

 

توصیه مهم : از دوستان عزیز خواهش میکنم توی زحمت نیوفتند برای تهیه کادو! همون خشکه بذارید تو پاکت برام بفرستید یک دنیا ممنونتون می شم! به خدا راضی به زحمت نیستم!!!

 

-------------------------

 

از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون امروز که روز تولدمه می خوام یه رازیو توی این وبلاگ فاش کنم! شایدم این آخرین پستم توی این وبلاگ باشه ...

من عشقم رو ، تمام هستیم رو گم کردم! منم مثل بقیه آدمها آدم بودم! آدموار زندگی میکردم ولی این بلا باعث شد مسیر زندگیم عوض بشه ... شاید اخلاقای بدی پیدا کردم ... شاید کم حوصله شدم و ...

خیلی ناخودآگاه وقتی چشمامو باز کردم چشمم به یه فرشته آسمونی افتاد! نفهمیدم چی شده ولی بعدا کشف شد که این احساس چیزی نبوده جز عشق! دنیا رو بهم دادن همون زمان کمی که کنارش بودم اما وقتی رفت هیچی نتونستم بگم جز اینکه بغض کنم و خفه بشم! نمی تونستم به کسی دردمو بگم چون هیشکی زبونم رو نمی فهمید ... هیشکی مفهوم کلمات من رو نمی فهمید و من زیر بار این درد بزرگ له شدم.

 

 

و اون دختر کسی نبود جز اون نوزادی که منو بخاطر پر بودن ظرفیت بخش نوزادان بقل دستش توی یک تخت خوابوندن!!!! دختر خیلی نازی بود، حیف این آب دهنشو به همه جا میمالید! ... حیف که فرصت نشد اسمش رو هم بپرسم

 

 

(شرمنده ما داستانهای عشقیمونم غیر آدمیزاده!!!)

 

 

-------------------------

 

-  حاج آقا نمی دونی سیگار بعد از الکل بعد از افطار چه فازی میده!

طاعاتتون قبول باشه ان شاء الله! سبحکم الله بالخیر!

 

-------------------------

 

شاد باشید ... طاعات مقبول ... آخ داشت یادم میرفت! از امروز (روز مهرگان) یعنی 16 مهر تا 21 مهر در زمانهای قدیم توی ایران باستان جشن مهرگان برگزار میشده که دست کمی هم از عید نوروز نداشته گفتم ما که برگزارش نمی کنیم حداقل حفظش کنیم ...

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 181010


Powered by BlogSky.com

افاضات اخیر این حقیر!