X
تبلیغات
رایتل
مســــــــــتانه
هر چه گشتیم در این شهر نبوداهل دلی . . . . . که بداند غم دلتنگی وتنهائی ما
یادداشتهای خاک گرفته
جمعه 7 مهر‌ماه سال 1385
استاد ...

 

نمی تونم نسبت به حس نوستالژیک ماه مهر چیزی نگم! یادش بخیر اون مدادهای مشکی و قرمز که بعضیا میگفتن مداد گلی ... اون دفترهای کاهی که هیچ وقت باهاشون حال نمی کردم ولی دفتر دیگه ای نبود! پاک کنهای جوهری دو رنگ که بسکی گمشون می کردیم مامانامون مینداختن گردمون! یادش بخیر چوبهایی که از دست معلم ها خوردیم ... بستنی های زمستونی 10 تومنی ... وینستون قرمز بسته ای 60 تومن اونم اصل امریکایی!

 

-----------------

 

تا حالا شده بخواین ثواب کنین کباب شین؟! من زیاد! یکی از برو بچز فامیل اخیرا تحت تعلیم مربیان رانندگی بود که به گواهینامه پایه 2 نایل بشه! منم که تموم فوت و فنهای مربی های خودم رو جزوه کردم و دارم بهش پیشنهاد کلاس تقویتی رانندگی دادم (واسه خودم هم یه تجربه ای بود) و خوب مسلمه که از قدیم گفتن مفت باشه کوفت باشه! پس پذیرفت ... سرتونو درد نیارم دیگه از من بی استعداد تر این بابا بود و بعد کلی کلنجار فرق بوق رو با راهنما حالیش کردیم! تنها سوالش این بود که چه جوری دستی می کشن!؟ منم خودمو کنترل میکردمو می گفتم عزیزم شما راه رفتن معمولی رو بیاموز گواهینامتو بگیر! من برات یه دوره فشرده دستی و لایی و ... کشیدن تحت تعلیم اساتید فن میذارم! القصه روز آزمون فرا رسید و بنده هم پشت سر ایشون حرکت می کردم که ببینم نتیجه اولین شاگردم چه جوریاس ... چشتون روز بد نبینه این عزیزمون تحت تاثیر هیبت افسر قرار گرفته بود و کارهای محیرالعقول میکرد! مثلا در هنگام حرکت با دنده 2 و 50-60 کیلومتر سرعت استارت میزد! منم پشت سرش فقط عرق شرم میریختم! خلاصه بعد از رد شدن، عزیزمون به افسره گفت : جناب سرهنگ به من چه!؟ تمام این کارها رو این آقا یادم داد!!! افسره هم شاکی!، گفت بیا اینجا ببینم اصلا تو خودت گواهینامه داری که به بچه مردم درس رانندگی میدی؟ خلاصه اگه از محل متواری نشده بودم الان گواهینامه خودم هم باطل شده بود!

 

-----------------

 

این پول لعنتی چقدر شیرینه! هر کار می کنم نمی تونم شیرینیو حلاوتشو از خاطرم بیرون کنم! بسوزه پدر بی پولی!!!

 

-----------------

 

به بخت سوخته اعتقاد داری؟ نداری؟! داشته باش ... به این میگن بخت سوخته! : من هر امتحانی رو که قبول میشم جوابشو خصوصی میان به خودم میگن! ولی وقتی رد میشم اونم مفتضحانه! جوابش میره توی اینترنت و روزنامه و ماهواره و تازه نتیجه هارو تحلیل هم می کنن! خلاصه حیثیت ما میره زیر سوال! ای خدا ...

 

-----------------

 

دوباره

ماه رمضان شد می و میخانه بر افتاد

عیش و طرب و باده به وقت سحر افتاد!

 

بیایید تو این ماه بیشتر به یاد هم باشیم و همدیگرو دعا کنیم ... هممون گرفتاریهای خاص خودمونو داریم ... خواهش می کنم سر سفره افطارتون، سر نمازتون و ... بیاد ما هم باشید ... ممنونم.

 

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 181041


Powered by BlogSky.com

افاضات اخیر این حقیر!