X
تبلیغات
رایتل
مســــــــــتانه
هر چه گشتیم در این شهر نبوداهل دلی . . . . . که بداند غم دلتنگی وتنهائی ما
یادداشتهای خاک گرفته
جمعه 20 مرداد‌ماه سال 1385
شهر اخلاق ...

 

سلام ... اول یه چیزی راجع به پست گذشته بگم، اینکه ترجمه متن مربوط به آخرین سکانس فیلم مالنا بود، همینجوری خوشم اومد گذاشتم و هیچ ارزش قانونی دیگه نداره! یعنی از دست نرفتم و ...

 

 

--------------------

 

 

شهردار تهران منو کشته! خدایی بعضی وقتها یه حرکتهایی میزنه زیبا و ماندگار! مثلا همینکه تهران رو شهر اخلاق نامگذاری کرده! نمی دونم شاید از افعال معکوس استفاده کرده تا به بعضی از مردم این شهر بفهمونه بابا ریدین! (شرمنده مودبانه تر پیدا نکردم!) آخه کجای این کلان شهر اخلاق مشهوده؟ از فحشهای زیبایی که مردم به هم توی خیابون و بیابون و ترافیک و ... میدن؟ از رعایت حق تقدمشون؟ از احترام به کودکان یا سالمندانشون؟ یا از رعایت حقوق متقابل شهروندی؟؟؟؟! راستی اینو گفتم یاد چند وقت پیش افتادم ... چند ساعت با یکی از دوستان توی خیابونها سگ دو زده بودیم و هر دومون تشنه حال یه پارک پیدا کردیم و گفتیم بریم یه چیکه آب تو این حلقمون بریزیم و یکم هم استراحت ... خلاصه خیلی مودب پشت سر یه بچه که داشت آب میخورد وایسادیم که یعنی ما تو نوبتیم! تا پسره آب خوردنش تموم شد یه دختر بچه با یه گالن اومد و مارو . . . هم حساب نکرد و دبه رو گرفت زیر شیر! گفتیم بچس بیخیال ... تا مراسم آب برداری این بچهه تموم شد یه دختره ازینا که خیلی فک می کنه با تریپه و اینا، زرتی اومد به آب خوردن و مارو هم . . . حساب نکرد! اونکه آب خوردنش تموم شد یه پیرمرده سرشو مثه گاو انداخت پایینو بطری آب معدنیشو گرفت زیر شیر! به رفیقم گفتم حال میکنی اصل رعایت نوبت رو ... پیرمرده شنید ولی مثلا نشنید و ادامه داد! که رفیق ما هم شاکی شد و گفت مرتیکه خجالت بکش پات لب گوره، آدم نشدی و ... (دعوا شد!الانم رفیقم زندانه!) خدایی دارین شهر اخلاقو؟! سر یه چیکه آب به هم رحم نمی کنن یا نمی کنیم! البته ما هم درس گرفتیم که آقا اینجا تهرانه! تریپ پاریس بر ندارید و نوبت وانیسید!

 

 

---------------------

 

 

بعضی وقتها نبوغ بعضیها منو می کشه! جایی بودم دست و بال روغنی و کثیف که دستم برید ... یکی از دوستان از جعبه کمکهای اولیّش یه بطری وایتکس درآورد و زرتی ریخت رو دست ما که مثلا ضد عفونی بشه! جاتون خالی نباشه رفتم فضا! (الانم فکر کنم دستم قطع شده!) اونم که بیقراری منو میدید گفت: "نترس بابا بچه سوسول! پدرم همیشه تو تعمیرگاه دستش می برید، روش وایتکس میریخت ..." یادم اومد پدرش سه سال پیش به رحمت خدا رفته!!!!

 راستی از کی تا حالا تو جعبه کمکهای اولیه وایتکس میذارن؟!

 

 

---------------------

 

 شاد باشید ...

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 181003


Powered by BlogSky.com

افاضات اخیر این حقیر!