X
تبلیغات
زولا
مســــــــــتانه
هر چه گشتیم در این شهر نبوداهل دلی . . . . . که بداند غم دلتنگی وتنهائی ما
یادداشتهای خاک گرفته
یکشنبه 8 مرداد‌ماه سال 1385
...

                    طفلی

 

"من با تمام سرعتی که می توانستم رکاب زدم، مثل اینکه از اشتیاق، از معصومیت و از او فرار می کردم.

 

مدتها گذشت و من عاشق زنان زیادی شدم و هنگامی که آنها به من نزدیک می شدند و مرا در بر می گرفتند می پرسیدند که آیا همواره آنان را به خاطر خواهم داشت و من می گفتم : آری، در خاطرم خواهید ماند.

اما تنها کسی را که هرگز فراموش نکردم و در خاطرم ماند کسی بود که هرگز این سوال را نپرسید ..."

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 181119


Powered by BlogSky.com

افاضات اخیر این حقیر!