X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
مســــــــــتانه
هر چه گشتیم در این شهر نبوداهل دلی . . . . . که بداند غم دلتنگی وتنهائی ما
یادداشتهای خاک گرفته
شنبه 16 اردیبهشت‌ماه سال 1385
غور غور ...

وقتی واقعیت ها , آدم را فریب بدهند چه کار می شود کرد ؟

روزگاریست که حقیقت هم لباسی از دروغ بر تن کرده است

و راست راست توی خیابان راه می رود

عشق نشسته است کنار خیابان , کلاهی کشیده بر سر و دارد گدایی می کند

و مرگ , در قالب دخترکی زیبا , گلهای رز زرد می فروشد

زندگی , در لباس افسر پلیس , برای ماشین های تمدن سوت می زند

و شادی , در هیئت گنجشکی کوچک , توی سوراخی در زیرشیروانی , از ترس گربه خشونت , قایم شده است

و آدم ها , همان قورباغه های سرگردان مرداب تنهایی هستند

که شاد از شکار مگس های عمرشان شب تا صبح غورغور می کنند ...

 

 

-----------------

 

امروز بعد از یه سال و خورده ای فهمیدم این من نیستم که باید قرصهای اعصاب بخورم! بعضی آدمهای اطرافم احتیاجی بیشتری به این داروها دارن! تا منم در آرامش باشم ...

 

 

-----------------

 

این سوال همیشه ذهنمو مشغول کرده ... چرا بعضی (گفتم بعضی ها جبهه نگیرید!) از خانومها اینقدر خرید میکنن تا از حال برن؟؟؟

 

 

----------------

 

شبهایتان نقره ای از مهتاب آرامش
روزهایتان طلایی از آفتاب موفقیت
و دلهایتان رنگارنگ از رنگین کمان آرزوهای قشنگ


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 181130


Powered by BlogSky.com

افاضات اخیر این حقیر!