هر چه گشتیم در این شهر نبوداهل دلی . . . . . که بداند غم دلتنگی وتنهائی ما
یادداشتهای خاک گرفته
جمعه 18 فروردین‌ماه سال 1385
سالی که نکوست ...
یه آسمون نقاشی یه لقمه نون خشخاشی
بسه برای من، اگه تو هم کنار من باشی!!!

اوپسسس! چه لاوی برات ترکوندم عزیزم!


------------------------


ای شکر ... بد نیستیم ... در کل جالبیم! ... هفته ای هم که گذشت بد نبود؟ نمی دونم شاید بد بود؟ اون از سیزده به درش که ما هر چی تلاش می کنیم سیزده به در نریم، سیزده به در به ما میره! در کل اگه از خصارات مالی و جانی که ما جوانان وحشی به جا گذاشتیم صرف نظر کنیم! بد نبود ...

بعدش هم کار شروع شد و باز هم تهران کثیف و شلوغ و پر از دود شد ... خلاصه همه کله سحر از در خونه میزدن بیرون ولی من به دلیل بی کاری و بعضا بی عاری تا لنگ ظهر در خواب ناز بودم! که مامان گلم نهضت مبارزه با تن پروری منو تاسیس کرد ... سر ساعت 8 هر روز خوابو به من حروم میکنه و نمی دونه که من جوون بیکار، هر چی بیشتر بیدار باشم و بیکار باشم ممکنه دست به همکاری با شیطون بزنم!
تازه جدیدا گیر داده که معتاد شدم!!! و شدیدا دنبال اون خانومه که سریال "حس سوم" رو بازی میکرد، می گرده تا بیاد خونمون و بو بکشه ببینه کجا مواد قایم کردم!!! هی هم میگه بگو چی میکشی که بو نداره!!!

منم واسه رهایی از اتهامات وارده هر روز میرم در فضای سبز اطراف منزل میدوم و ورزش میکنم!!! تمام اراذل و اوباش منطقه که منو میشناسن تو کف موندن که چی شده من دارم ورزش میکنم! البته بهشون گفتم به خودتون مسلط باشید که این عمل من دیری نپاید!
در کل فکر کنم امسال سال گیر دادن به من باشه! هر کی میرسه یه گیری به ما میده ...


------------------------

آدمها دو دستن! یا حرفی برای گفتن ندارن، یا حرفی برای گفتن ندارن ولی ادای کسایی که حرفی برای گفتن دارن رو در میارن مثل من! ازین جور افراد باید پرهیز کرد ...


------------------------

Task Bar این دل بیچاره پر شده از کلی آدمهای Minimize شده! دلم هم نمیاد ببندمشون!


------------------------

خوش باشین ... برید حالتون رو بکنین ... لذت ببرید از زندگی، که آنچه به مراد آید، دیر نپاید!

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 181128


Powered by BlogSky.com

افاضات اخیر این حقیر!