هر چه گشتیم در این شهر نبوداهل دلی . . . . . که بداند غم دلتنگی وتنهائی ما
مهر 1387
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
یادداشتهای خاک گرفته

خودش تایپ میکنه Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 12 مهر ماه سال 1387
۱۴۱

از یه منبع تقریبا موثق شنیدم سریال «بزنگاه» رتبه ی آخر رو توی سریالهای ماه رمضان گرفته! موندم پس چرا اگه آخر شده زمان پخشش منطقه ی مارو سکوت وحشتناکی در بر می گرفت و همه ملت می چپیدن تو خونه هاشون و پای تلویزیون می نشستن! همین مطلب یه ذره! مشکوکم می کنه که این رای گیری سلیقه ای بوده و می خواسته حال یه عده رو بگیره! توی زمان پخشش هم میشنیدم خیلیا می گفتن این سریال بد آموزی داره! این عزیزان گویا داخل جامعه اسلامیمون نیستن که ببینن بچه اول دبستان (گلاب به روتون!) فلان جاشو داره به همکلاسیش حواله می کنه یا نقل و نبات مجالس فحش خواهر و مادره، اونوقت خر و الاغ و بی شعور بد آموزی داره؟ البته از یه نظر هم حق دارن چون نوگلهای عزیزمون یاد میگیرن بجای خواهر مادر همدیگه می تونن فحشهای ابتدایی تری مثل بی تربیت، احمق بی شعور و ... بدن! 

در کل یه جورایی باز هم مصداق جمله ی معروف "از ماست که بر ماست" هستش. اگه این رای گیری مردمی بوده پس حقمونه که اراجیف و چرندیاتی مثل به معراج رفتن با قوری چایی به خوردمون بدن. البته شنیده ها حاکیست پرزیدنت محترم فرمودن از سال دیگه بودجه مودجه واسه سریال تعطیل و ملت باید برن مسجد و به فیض برسن ... خلاصه رسماً دارن فشارمون میدن تو بهشت ...

 

بهشت نصیبتون!!!


جمعه 5 مهر ماه سال 1387
۱۴۰

 

* تو اتاقم تو شرکت نشسته بودم که یکی از همکارا وارد شد. (داخل پرانتز باید یکم از خصوصیات ایشون بگم تا باهاش بهتر آشنا شید! مهندس مکانیکه و 40-45 سالی سن داره. حالا جبر روزگار بوده یا هر چیز دیگه یه مقدار مشکلات روحی روانی پیدا کرده و ما معمولاً زیاد باهاش کل نمیندازیم چون رسماً قاطیه و ممکنه بزنه نصفت کنه!) دیدم هی این پا اون می کنه و عقب و جلو میره! گفتم: مسعود جون کاری داشتی؟ کمکی ازم بر میاد؟ انگار روحش شاد شد! سریع اومد و کنار نشست و گفت: آره مهندس یه کمکی در زمینه کامپیوتر می خواستم! (بازم توی پرانتز بگم که ایشون بالاخره بعد از کلی بالا پایین کردن و تفکر و تفحص دو هفته قبلش کامپیوتر خریده بود!) گفتم بگو، اگه بتونم و بدونم حتماً در خدمتم!

سرش رو آورد در گوشم و گفت: پ.راکسی/ ف. یلتر شکن چیزی داری؟!

فکم چسبید کف اتاق! گفتم: مهندس فضولی نباشه میشه بپرسم برا چی می خوای؟ گفت یه عکسی بود خیلی دنبالش بودم حالا پیداش کردم ولی سایتش ف. یلتره! مونده بودم چیکار کنم. (حالا چه عکسی بوده؟! خدا داند!)

خداییش ترسیدم بهش بدم بره چیزای بد بد تو اینترنت ببینه با اون حال و اوضاعش بیوفته به جون زن و بچش! با ترس و لرز گفتم شرمنده تو این خطها نیستم!!! یه جورایی خیلی حالش گرفته شد ... یه نگاه معنی دار کرد که با چشاش می گفت آره ارواح عمت! و رفت ... حالا ازون روز همش نگران اینم یه گوشه ای خفتم کنه و بزنه ناقصم کنه ... حلالم کنید!

 

** خودش رو تو صندلیش فشار داد و یه خمیازه کشید و گفت پاییزم اومد! یه نگاه به تقویم انداختم، برق ازم پرید! دیدم 5 روزه پاییز اومده و من نفهمیدم! برا یه پاییزی که عشق پاییزه یه فاجعه به حساب میاد ... کم کم دارم به این حرف می رسم که اینقدر گرفتار مشکلات میشیم که همه چیز برامون رنگ میبازه و وجودش نا محسوس میشه ...


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 58023


Powered by BlogSky.com

افاضات اخیر این حقیر!
نه در میان زندگان و نه در میان
مردگان یک تن نیست که با او
احساس نزدیکی کنم ، هرکس
خدایی از هر قسم داشته است تا او را همراهی کند، هرگز ژرفای تنهایی مرا در نخواهد یافت ...






روز شنبه 16 مهر 1362 مصادف با 8 اکتبر 1983 ساعت 3 بعدازظهر توی بیمارستان پاستور تهران زیر نظر دکتر عدل به دنیا اومدم! میگن قیافم کمتر از سنم نشون میده اما دلم پیرتره! (البته ازین پارادوکس ها تو وجودم زیاده!) شاید بشه گفت مثل بقیه پسرها دوست داشتم خلبان بشم! اما یه تفاوت با بقیه داشتم و اینکه عاشق خلبانی بودم و هستم اما نشد که بشه (البته ایمان دارم که یه روز بالاخره به این آرزو می رسم) ... وقتی دیدم خلبان نشدم از سمت دیگه به هواپیما حمله کردم و شدم مهندس فنی هواپیما! الانم تو یه شرکتی مشغول خدمت به اسلام و مسلمینم!
سال 83 شروع به وبلاگ نویسی تو پرشین بلاگ کردم و الان در حیرتم! چون با روحیه ی تنوع طلبی که دارم تو کف موندم چه طور ممکنه 4 سال یه کار تکراری رو ادامه بدم!!!؟ (جواب : همونطور که 25 سال زندگی تکراری رو ادامه دادی!)
این وبلاگ هم مثل اکثر وبلاگها یه جورایی مکانی برای درد دل و گفتن نظرات نویسندشه پس زیاد جدی نگیریدش!
خلاصه اینکه ازم انتظار کاهش نرخ تورم، اشتغالزایی، افزایش درآمد خانوار، از بین بردن فقر، محرومیت زدایی، رفع مشکل ترافیک، قطعی آب و برق و گاز، بهبود روند زناشویی، انرژی هسته ای، رفع مشکلات ج.نسی، انقلاب در سلولهای بنیادی، درمان ایدز و سرطان، پیشگیری و درمان اعتیاد و ... رو نداشته باشید چون اگه بیل زن بودم باغچه خودم رو اول بیل میزدم ...

نکته 1 : اسم این وبلاگ همینطوری انتخاب شده یا یه چیز تو این مایه ها! بنده نه زنی، نه دوست دختری، نه عشقی نه زیدی و نه هر کوفت و زهر مار دیگه ای به نام مستانه نداشتم که به یاد اون اسم وبلاگم رو مستانه بذارم پس توقف بیجا مانع کسب است!

نکته 2 : آقا/خانم بازدیدکننده چی داره زیر لب می گی؟ فحش میدی؟! وقتی قسمت نظرات بازه یعنی پایم هر جور تعاملی باهاتون داشته باشم حتی فحش و کتک کاری!!!

نکته 3 : بعضی وقتها مطالب این وبلاگ مناسب افراد زیر 18 سال، بیماران قلبی و کلیوی و سایرین مناسب نمی باشد! احتیاط کنید!!!

نکته 4 : جمعه ها آپدیت می شود ...
شناسنامه کامل من...